کانون فرهنگی عاشورا (آسمانیها)

افسانه جومونگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 31 شهریور ماه سال 1387
یا من یعطی الکثیر بالقلیل

یک روز که جذابیت چهره اش دل از من ربود به او گفتم راستش را بگو چه شده

گفت: هیچ

گفتم: از هیچ که کسی اینجوری نمی شود

گفت: اگر طرفت کریم باشد بی هیچ همه چیز می شود.

گفتم بگو و گفت:

مگسی بودم غرق گناه، گناه همه اطرافم را گرفته بود و من دست و پا می زدم ولی محبوبی عصائی پیش آورد و من گرفتم و چنان بلندم کرد که خودم هم باورم نشد.دوستان بد را از من جدا کرد و در محفل خوبان جایم داد. عادات بد را از من گرفت و حسن عمل عطا فرمود.

گفتم: این همه به چند؟

گفت: به فقر.

گفتم: یعنی چه؟

گفت: وقتی به درگاه کریم دست دراز می کنی ، دستت باید خالی باشد.دست تهی، بی ادعا، و عالم به فقر خویش، آنگاه او چنان تو را از کرم سرشار می کند که غرق رحمت او می شوی آنچنان به کرده کوچک پاداش کثیر می دهد که تا آخر عمر خجالت زده می شوی. با نجات مگسی از آب، از آتش نجاتت می دهد.

گفتم : راستش را بگو حالا چه شده؟

گفت:

در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

و حالا می فهمم(( یا من یعطی الکثیر بالقلیل)) یعنی چه