کانون فرهنگی عاشورا (آسمانیها)

ماورای طبیعت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 3 تیر ماه سال 1387
میلاد گل

گوش آسمان تیره پر شد از صدای آواز

بالهای صد فرشته باز شد به شوق پرواز

هر فرشته توی دستش تحفه ای و هدیه ای داشت

آسمان از آن هدایا ماه را ، به ناز برداشت

یک فرشته ، رود آبی توی دشتها روان کرد

یک فرشته ، آسمان را روشن از ستارگان کرد

یک فرشته ، گوی خورشید در دل سپیده آویخت

آفتاب گرم تابید ؛ روز و شب به هم درآمیخت

شور و شوق و جنب و جوشی در دلِ محمد افتاد

چون خدای مهربانش هدیه ای به دست او داد

هدیة محمد این بود دختری شبیه گلها

فاطمه چه با محبت خنده زد به روی بابا

فاطمه ، عزیز بابا آفتابِ آبرو شد

خانة دل محمد روشن از نگاه او شد  
دوشنبه 3 تیر ماه سال 1387
مادر

مهربان ترین کلمه ، « مادر »

 

 

نمی دانم محبت را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود ، بر چه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود ، بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود ، بر چه آبی بنویسم که هرگز گل آلود نشود و سرانجام بر چه قلبی بنویسم که هرگز سنگ نشود . اما این یکی را خوب می دانم که جز با بصیرت فاطمی « سلام الله علیها »  هیچ نوشته ای ماندگار نیست . محبت مادر ماندگارترین محبت است .

یکشنبه 2 تیر ماه سال 1387
دیدن طلعت دلدار بصیرت خواهد

دیدن طلعت دلدار بصیرت خواهد

 

دیده را وقف تماشای کسی باید کرد

سینه را صرف تمنای کسی باید کرد

همة عمر را به دنبال گلی باید بود

یاد از خاطر یکتای کسی باید کرد

مرده دل رهرو دلدار نباید بودن

هر زمان قفل نگاه دل سرگشتة خود

بسته بر چهرة زیبای کسی باید کرد

سایة قامت دلدار به سر باید داشت

آرزوی قد و بالای کسی باید کرد

دل گرو در غم عشق صنمی باید داشت

گوشة دل به هوایش حرمی باید داشت

عاشق دلبر صاحب نظری باید بود

در حریم غم او رهگذری باید بود

آفتابی که طلوع کردن او دیدنی است

معتکف در سرکویش سحری باید بود

منتظر باش ولی عشق تحیّر آرد

هوش بگذار که در بیخبری باید بود

دیدن طلعت دلدار بصیرت خواهد

عاشقان صاحب چشم دگری باید بود

خنکی از لب دلدار اگر می طلبی

صاحب جان و دل پُر شرری باید بود

باید از خود گذری راه عبورش گیری

چلّه ای ذکر فرج بهر ظهورش گیری

باید از سوز درون در پی آهی باشی

بی پناهی به دنبال پناهی باشی

گر گدائی در خانة هر کس نروی

به گدائی به در خانة شاهی بروی

چه شود یک نظر آن ماه زیارت گردد

تا به کی در هوس طرفه نگاهی باشی

حق مدد تا که فقط طالب دلبر باشی

سوی او بار سفر بسته و راهی باشی

من به دنبال عشق خدا می گردم

فانی عشقم و یک روز فدا می گردم

دوشنبه 20 خرداد ماه سال 1387
ده پیام فاطمى

یکم: فاطمه علیهاالسلام و خداشناسى

پیامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم روزى از فاطمه علیهاالسلام پرسید: از خدا چه درخواستى دارى؟ هم اکنون فرشته وحى در کنار من است و از سوى خداوند پیام آورده که هر حاجتى دارى، برآورده مى‏شود.

فاطمه علیهاالسلام در پاسخ فرمود:

«شَغَلنى عَن مَسألتهُ، لِذةَ خِدمتهِ، لاحاجةَ لى غیرَ النظرَ الى وجهه الکریم.»(1)؛ لذت خدمت او مرا از تمنّا باز داشته است جز به دیدار جمال والاى خدا، نیازى ندارم.

 

دوم: فاطمه علیهاالسلام و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏

وقتى آیه 63 سوره نور «لا تجعلوا دُعاءَ الرَسولَ کدعاءِ بَعضکُم بَعضاً»؛ نازل گردید، شکوه و عظمت بیشتری در دلم جاى گرفت و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را به عنوان «اى پدر!» خطاب نمى‏کردم و مدام یا رسول الله مى‏گفتم.

یکى، دو یا سه بار از من روى برگرداند، سپس رو کرد به من و فرمود: این آیه درباره رفتار تو و بستگانت و فرزندانت نیست، تو از منى و من از تو؛ این آیه درباره آنهاست که بى‏مهرانه و با خشونت و از راه گردن‏کشى با من برخورد کرده‏اند.

تو با واژه «اى پدر» با من سخن بگو، که دل را بهتر زنده مى‏کند و خدا را بیشتر خشنود مى‏سازد.(2)

 

سوم: فاطمه علیهاالسلام و ولایت

قالت فاطمة علیهاالسلام: «انَّ السعیدَ حَق السَعید مَن اَحبَ عَلیّاً فى حَیاتهِ و بعدَ مُوتهِ»(3)؛ سعادتمند راستین کسى است که على علیه‏السلام را در زندگى و پس از مرگ او دوست بدارد.

 

چهارم: فاطمه علیهاالسلام و قرآن

قالت فاطمه علیهاالسلام: «حَبّبَ الّى مِن دنیاکُم ثَلاثَ: تَلاوةَ کتابَ اللهِ والنظرَ فى وجهِ رسول الله و الانفاقِ فى سبیلِ الله»(4) ؛ از دنیاى شما سه چیز را دوست دارم: تلاوت کتاب خدا، نظاره به چهره رسول خدا و بخشش در راه خدا.

 

پنجم: فاطمه علیهاالسلام و قیامت

قالت فاطمه علیهاالسلام: «الویل ثمّ الویل لمن دخل النّار»(5)؛ واى، باز هم واى بر کسى که به آتش جهنّم وارد شود!

 

ششم: فاطمه علیهاالسلام و على علیه‏السلام

وقتى فاطمه علیهاالسلام در بستر بود، روزى گریه کرد، على علیه‏السلام به وى فرمود: همسر گرامى! چرا گریه مى‏کنى؟ فاطمه علیهاالسلام فرمود: به خاطر مشکلاتى که تو پس از من با آن مواجه مى‏شوى؟

على علیه‏السلام فرمود: اشک نریز:

«فَواللهِ انّ ذالک لِصغیرٌ عِندى فِى ذاتِ الله تعالى»(6) ؛ سوگند به خدا! این امور در آستان مقدّس الهى کوچک است.

 

هفتم: فاطمه علیهاالسلام و اخلاص

قالت فاطمة علیهاالسلام: «مَن اَصعدَ الى اللهِ خالصَ عِبادتهِ، اِهبطَ الله الیهِ اَفضلَ مَصلِحتهِ»(7) ؛ هر کس عبادت ناب و خالص خویش را به آسمان بلند الهى ارسال دارد، خداوند بهترین وسیله سامان بخشى را به سوى او خواهد فرستاد.

 

هشتم: فاطمه علیهاالسلام و دین مدارى

قالت فاطمه علیهاالسلام: «فَاتقوا الله حَقّ تقاته، فیما امرکُم و انتهوُا عَمّا نَهاکُم عَنه»(8) ؛ آن چنان که شایسته خداست، نسبت به او تقوا داشته باشید، اوامرش را پاس بدارید و از آنچه نهى فرموده، خوددارى کنید.

 

نهم: فاطمه علیهاالسلام و ایثارگرى

قالت فاطمه علیهاالسلام: «یا بُنىّ الجارَ ثمّ الدّار» (9) ؛ فرزندم! اول، همسایه و سپس اهل خانه.

 

دهم: فاطمه علیهاالسلام و مسأله رهبرى

قالت فاطمه علیهاالسلام: «اشهد الله تعالى لقد سمعته یقول: عَلىّ خَیر مَن اَخلفهِ فیکُم و هُو الامامُ والخلیفةُ بعدى و سبطى و تِسعَةُ مِن صُلب الحسین ائمة ابرار، لئن اتبعتموهم وجدتُموهُم هادین مَهدیّینَ و لئن خالفتُموهُم لِیَکونَ الاختلاف فیکُم الى یَوم القیامةِ»(10) ؛ خدا را گواه مى‏گیرم از پدرم شنیدم که مى‏فرمود: على علیه‏السلام بهترین کسى است که در جمع میان شما مى‏گذارم. او امام و خلیفه پس از من است، او و دو نوه‏ام و نُه تن از تبار حسین علیه‏السلام امامان ابرار هستند؛ که اگر از آنان پیروى کنید، آنان را هدایت کننده و راه یافته خواهید دید و اگر با آنان مخالفت کنید، تا روز قیامت در میان شما اختلاف خواهد بود.

جمعه 17 خرداد ماه سال 1387
زبان حال

زبان حال مولای متقیان امیر المومنین علی(ع)

یا فاطمه یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن

یا پاسخ سلام بگو یا سلام کن

ای آفتاب خانه حیدر مکن غروب

این سایه را تو بر سر من مستدام کن

این خانه بازویش حجر الاسود علیست

زینب بیا ، با حجرم استلام کن

درهای خُلد بر رخ  من باز می کنی

از مهر همره دو لبت یک سلام کن

(علی انسانی)

شنبه 11 خرداد ماه سال 1387

شنبه 11 خرداد ماه سال 1387
عشق را از فاطمه آموختم

سیل اشکم راه بینائی گرفت

  بند بندم عطر زهرائی گرفت

 

   عشق را از فاطمه آموختم

  چشم بر دست کبودش دوختم

 

   دست او صدها گره وا می کند

    دست او والله غوغا می کند

      

     دست او مشکل گشای عالم است  

     روی آن جای لبان خاتم است  

 

    دست او دنیای احسان و صفاست

      دست او مشکل گشای مرتضی است

   

   حیف شد آن دست را دشمن شکست

         با غلاف تیغ اهریمن شکست      

 

     گویمت از قصه شهر نبی  

    از شرار آتش و بیت علی

 

     درد بود و آتش و افسردگی

    یاس یود و سیلی و پژمردگی  

 

   آه بود و ناله و بغض گلو  

    پهلوئی بودو لگدهای عدو

  

    در میان کوچه آن دنیا پرست

    راه را بر مادر سادات بست    

 

    گویمت سر بسته در آن کوچه ها  

   فاطمه گم کرد راه خانه را  

 

    آه ای مجنون زبان در کام گیر

       لب فرو بند و کمی آرام گیر

<< 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 >>